آیا پوشاك چیندار مشهور به پارسی (كه بر تن هخامنشیها در تخت جمشید ساخته شده است ) از آن مادها یا ایلامیها بوده است؟
در مطالعه تاریخ ایران باستان، اغلب محققان ( كه اخبار را بنقل از مورخان قدیم انتقال دادهاند«و خود نیز اظهار نظر كردهاند ») گاه، اشتباهاتی از روی بی توجهی كردهاند كه ناگزیر، اندیشه را به درنگ و كنجكاوی وامیدارند. مسلماً ، این بی توجهی از آن است كه نظر دهندگان و محققان دست دوم (و نیز برخی مورخان دست اول) از نزدیك با اوضاع و احوال ایرانیان آشنائی نداشتهاند، و بیشتر خبرها، (چنانكه برخی گزارشها نشان میدهند ) از كسانی است كه با ایرانیان در میدان رزم در تماس بودهاند (و طبعاً توضیح آنان درباره همان پوشاكی میتوانسته باشد كه در میدان رزم از رزمندگان مختلف «تابع یا مردم مركز» میدیدهاند) و آنان كه از نزدیك با ایرانیان تماس داشتهاند از خصوصیاتی بیشتر سخن بمیان آوردهاند، و ازینرو، چون اخبار را به نقل از یكدیگر گزارش دادهاند. و این، از مقایسه گفتار و تفسیر اخبار آنان روشن است. از اینرو بر ماست كه از پذیرش نوشته ها و گزارشهای آنان درباره خود (تا جائیكه میشود ) درنگ و بررسی كنیم و نیز نسبت به مسائلی كه از لحاظ واقع بینی كمبود حس میشود علت یابی و پی جوئی كنیم. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
گزارشی از چگونگی تزئین پوشاك در زمان مادها
درباره هنر ایران در دوران ماد،سرپرسی سایكس درباره تجمل پرستی و شكوه دربار ماد نوشته است: تفصیلی كه دربار ماد نقل شده، تشریفات مفصل و هزاران خادم و البسه سرخ و ارغوانی درباریان، و زنجیرها و گردنبندهای طلا و تجملات وافرۀ آنها معلوم میدارد كه تزئیناتی به تقلید دربار آشوریان داشتهاند (تاریخ هنر جهان).
گزنفون نوشته است: كه مادها عادت داشتند لباس ارغوانی بپوشند، ردای بلندی بر تن كنند و گردنبندهای متعدد بر گردن و دستبندهای مزین بدست بیاویزند. . . . . . . . . . . . . .
در حوزه باستانشناسی، در كتاب هگمتانه میخوانیم: كه در كتیبههای متعدد هخامنشی كه (بر روی الواح گلی تخت جمشید و لوح بزرگ گلی كاخ داریوش در شوش مرقوم رفته، پیوسته شاهنشاهان هخامنشی از طلا كاری مادها و تزئینات زرینی كه به وسیله ملت ماد، در دستگاه شاهنشاهان هخامنشی انجام میگرفته است صحبت داشتهاند. بنابراین جای شگفت نیست كه همدان مركز دولت ماد در عهد شاهنشاهان هخامنشی بزرگترین مركز صنایع طلاكاری و زینتهای زرین بوده باشد، و الواح زر و تزئینات نفیس زرین . . . . . . عموماً در همدان بدست بیاید .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در تورات (فصل قضات) میخوانیم: كه گِدعون (برگزیدۀ خدا برای اسرائیل) با میشدیان و عمالیق و تمام پسران شرقی جنگید . . . . . . . و اسرئیل از نفتالی و آشِر و تمامی مِنَسَّه جمع شده میشدیان را تعاقب نمودند . . . . . . . و دو سردار میشدیان (عوریب و زئیب ) را گرفتند . . . . . . . و خرقهها را گسترانیده هر یكی حلقۀ غنیمت خود را به آن انداخت، و وزن حلقۀ طلائی كه به گدعون داده شد هزار و هفتصد مثقال طلا بود سوای زیورات ماهچهها و گوشوارهها و جامههای ارغوانی كه بر تن ملوك میشدیان بود . . . . . . . و گردنبند كه بر گردن شتران ایشان بود.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
اگر نخواهیم این گزارش افسانه مانند تورات را (برای تردید در نامهای اشخاص، و اوزان به مثقال «كه مربوط به زمان نزدیك بما است» و اختلاط نوشتهها «از جنبههای تاریخی آن » و نیز موقعیتها و جاها و فتح و غلبه آنها ) بپذیریم (با اینكه اینك دلیلی بر رد وقوع این حادثه یا افسانه نداریم ) باری دربارۀ تزئینات و زیورآلات مادها نمیتوانیم یكسره راه انكار را در پیش بگیریم، زیرا مدارك دیگر آن را تأیید میكنند و گواهی میدهند.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در زمینه هنرهای سنتی،علاوه بر حلقههای گردن بند و دستبندها و گوشوارههای مادی (كه در تخت جمشید نمونههای آنها را ساختهاند، ولی چنانكه میدانیم جلوهگر نیستند ) یكی از جالبترین تزئینات ایندوره، زنگولههای تزئینیایست كه هیچ مدرك زندهای چنانكه نقش یا مهری استعمال آنرا نشان دهد یا نوشتهای از آن اشاره كند ) آنرا نشان نمیدهد، ولی خود آنها در حفاریها بدست آمده است.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
دركتاب مارلیك (كه شرحی مختصر و بدون اظهار نظر از زنگولهای یافته از چراغعلی پشتۀ رودبار گیلان دارد ) آمده است: كه زنگولههای مفرغی عموماً بشكل انار در بیشتر آرامگاهها كشف گردیده است، و این زنگولهها شبیه به زنگولههایی است كه در گورستانهای تپه سییلك كاشان نیز بدست آمده است، و همچنین شكلهای دیگر این زنگولهها (كه ساده ساخته شده است ) با زنگولههای مكشوفه در تپۀ گیلان همدان (نزدیك نهاوند ) قابل مقایسه میباشد.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در كتاب هگمتانه، از حفریاتی كه در همدان شده و آثاریكه از طلاكاریهای مادها بدست آمده بتفصیل یاد شده است. از جمله، دربارۀ زنگولههای تزئینی شرحی جامع دارد و مورد استعمال آن نیز به صورت مقبولی احتمال داده شده است :
33 عدد زنگ كوچك طلا، ظاهراً در طرف داخل و پائین دامن لباس یا در نزدیك لبه شلوار یا در محلهای دیگر لباس بانوان میدوختهاند و هنگام راه رفتن صدای آهستۀ آنها بر تجمل و زینت صاحب لباس میافزوده است. تنها یكی از 33 زنگ دارای آویز است و با حركت دادن زنگ صدای خفیف و مطبوعی شنیده میشود، و بالای دو عدد آنها هم حلقه كوچك جای دوختن زنگ را به لباس، دارد. آویز و حلقۀ بقیۀ زنگها از بین رفته است. طول این زنگها مختلف است (كوتاهتر و بلندتر) طول آنكه آویز دارد 12 میلیمتر و پهنای متوسط قسمت پائین زنگها 7 میلیمتر است. (شكل1).

1 – نمونۀ زنگولههای تزئین یافته شده در همدان
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
اظهار نظری كه درباره این زنگولههای تزئینی شده است جالب است، زیرا زمینههای دیگری، اندیشه را بدرستی این نظر رهنمون است: و باید بدانیم كه استفاده از این نوع زنگولهها بمنظورهائی(كه در همه حال جنبۀ تزئینی داشته ) میان مردم دیگری نیز مورد استعمال داشته است (چنانكه نوعی از آن بصورت لوحی با زنگولههای اناری شكل از كیمیریها موجود است)(شكل 2)

2 – لوحی از مردم كیمیری مربوط به قرن هفتم پیش از میلاد برداشته از دائرهالمعارف هنر جهانی مجلد ششم
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . و بعلاوه در تورات نیز گزارشی از مورد استعمال زنگولهها هست (كه گرچه نمیتواند از نظر نحوۀ استعمال ملاك پذیرش برای مردم ما باشد ) ولی به هر جهت میتواند از راه قیاس و زمینههائی كه به یاد است راهنمای اندیشه ما باشد و توجه ما را به چگونه بود استعمال زنگولهها جلب كند.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در سفر خروج (فصل نهم) آمده است :
(1). . . . . . . . و لباسهای خدمتی جهت خدمت متاس مقدس از لاجورد و ارغوان و قرمز رنگ ساختند و به جهت هارون، لباسهای مقدس را بنهجی كه خداوند، موسی را امر فرموده بود ترتیب دادند.
(22). . . . . . . . و دیگر قبای ایفود(1) را از كار نساجی تماماً لاجورد ساخت.
(24). . . . . . . . و بر دامنۀ قبا، انارهای لاجوردی و ارغوانی و قرمز و كتان تافته ساختند.
(25). . . . . . . . و هم زنگولهای زر خالص ساختند، و آن زنگولها در میانۀ انارها بر دامنۀ قبا دوراً گذاشتند در میان انارها.
(26). . . . . . . . و به دامنۀ قبا از گرداگرد یك زنگوله و یك انار، و یك زنگوله و یك انار، بجهت كار خدمت بنحوی كه خداوند به موسی امر فرموده بود.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
آیا پوشاك چیندار مشهور به پارسی (كه بر تن هخامنشیها در نقش برجسته های تخت جمشید ساخته شده است ) از آن مادها یا ایلامیها بوده است ؟
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
از روی گزارشهای فراوان محققان، هنوز بواقع روشن نشده است كه مقصود آنان از پوشاك مادی كدام و پارسی كدام است. یكی از آنان نظر میدهد كه: پوشاك چین دار تخت جمشید در پیش، از آنِ مادها بوده است. دیگری، نظر میدهد كه این پوشاك را ایلامیها داشتهاند و پارسیها از آنان (كه بومی فلات بودهاند ) برداشتهاند. هرودوت نوشته است: (كه ایشان، «مقصود پارسیها است» پوشاك مادی را كه بهتر از مال خود تشخیص داده بودند اقتباس كردند.)

3 – پوشاك چین دار مشهور به پارسی 4 – لوح پیروزی نارامسن پادشاه اكدی (یافته از شوش) متعلق به نیمۀ دوم هزارۀ سوم پیش از میلاد
آیا مقصود او از پوشاك مادی كدام است ( لباس چین دار «كه معتقدند در پیش، از آن مادها بوده » یا لباس تشكیل شده از شلوار، پیراهن و ردا «كه مورد استعمال مادها بوده و بیشتر محققان در آن اتفاق آرا دارند» ). چنین كه به كوتاهی نموده شد، آگاهیها، بر مبنای نوشتههای مورخان قدیم و بررسان جدید، در هم است، و با این وضعیت، تفكیك لباس آنها از هم بدرستی، مقدور نیست از این رو مرور دوبارهای لازم میآید.
برای آشنایی بیشتر با سیر تحول پوشاک در دورههای مختلف، میتوان مجموعه کتابهای تاریخ لباس را نیز بررسی کرد.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در حوزه پارچه و پوشاک سنتی،گزنفون نوشته است: كوروش لباس مادی را اقتباس كرد و نزدیكان خود را برآن داشت تا این لباس را بپوشند. حسن این لباس در آن است كه معایب میپوشاند و اشخاص را بزرگتر و شكیل تر مینمایاند. كوروش تیاری نوك تیز داشت كه افسری آنرا احاطه كرده بود، و لباس او نیم ارغوانی و نیم سفید بود (كه اختصاص به شاه داشت ) و یك نیم شلواری (كه رنگی تند داشت ) و ردایی ارغوانی پوشیده بود.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

5 – نفر اول سمت چپ : طرح مرد مادی بر نقش برجستۀ اكوبانینی در سر پل ذهاب – دوم پارسی ، سوم ماننائی، چهارم، مادی در نقش برجسته آشوری
این توضیح گزنفون ( از لحاظ درهمی پوشاكی كه گزارش كرده ) چنان است كه بدون دقت لازم، نمیتوان به آن تكیه كرد. از روی سوابق تاریخی دریافتهایم كه كلاه نوك تیز پیچیده به افسر، نوعی كلاه مادی و در اصل سكائی میباشد، و از هر جنس كه بوده باشد (نمد، چرم یا مفرغ ) از لحاظ شكل یادآور كلاه نوك تیز نواردار سواركار مادی است (كه با نیزه در كار شكار شیر است ). لباس نیم ارغوانی و نیم سفید، از نوع پوشاك چین دار است كه مشابهی از آن را سربازان جاویدان شوشی پوشیدهاند. ردای ارغوانی، از آن نوع است كه اشخاص موسوم به ماد، در نقوش تخت جمشید بر دوش دارند (و بكار بردن آن، روی بالاپوش چین دار، مناسبت ندارد). بنابراین، تصور پوشاك درهم دو نوع مشهور به مادی و چین دار مشهور به پارسی، آمیختهای نابجا و نابسامان است كه داده شده است؛ و بعلاوه، نیم شلواری كوروش چیزی است كه از آن نمونه و مدركی نداریم، و نیز تصور چنین شلواری (بی آنكه پوشاك پائینتر بدن معین باشد «كه آیا پای افزاری ساق بلند داشته است كه دمپای این نیم شلواری را میشد داخل آن كرد و پا را بدینوسیله پوشید») مشكل است، زیرا با عقیدهای كه (میگویند پارسیها نسبت به پوشانیدن اعضای بدن خود داشتهاند، و برهنه گذاشتن هر یك از آنها را بی ادبی میدانستهاند ) این برهنگی نیمه دیگر پا، با این عقیده چه وضعی پیدا میكرده است.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ویل دیورنت، در تاریخ تمدن مشرق زمین ( بنقل از رائولنسن و مراجع دیگر – از زمان داریوش اول) نوشته است: كه غالب ایشان لباسهائی مانند لباسهای مردم ماد بر تن میكردند، و بعدها خود را به زیورآلات مادی نیز آراستند، و بجز دو دست، بازگذاشتن هر یك از قسمتهای بدن را خلاف ادب میشمرند، و بهمین جهت، سر تا پای ایشان با سربند یا كلاه تا پاپوش پوشیده بود. (شلواری سه پارچه، پیراهن كتانی و دو لباس رو، میپوشیدند كه آستین آنها دستها را میپوشانید، و كمربندی بر میان خود میبستند). اینگونه لباس پوشیدن را سبب آن بود كه از گزند گرمای شدید تابستان و سرمای جانكاه زمستان در امان بمانند. امتیاز شاه در آن بود كه شلوار قلابدوزی شدۀ با نقش و نگار سرخ میپوشید و دگمههای كفش وی به رنگ زعفرانی بود.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در این جملۀ ویل دیورنت : (كه غالب ایشان لباسهایی مانند لباسهای ماد برتن میكردند) كلمۀ غالب نشان ی اینست كه پارسیها ، جز لباس مادی ، از لباس دیگری نیز برخوردار بودهاند (و آن ، میباید از نوع لباس نیم ارغوانی و نیم سفید گزنفون ((كه یادآور لباس شوشی است ، و همان است كه در تختجمشید بر تن شاهان هخامنشی ساختهاند)) باشد)( شكل 3 ) .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
اومستد Omsted در كتاب شاهنشاهی هخامنشی نوشته است: مادیها با پوشیدن لباسهای اصلیتر ایرانی باز شناخته میشوند. لباس آنها عبارت بود از: تنزیب (پیراهن) تنگ آستینداری كه تا به زانو میرسیده، و شلوار بلند و جبه.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
جملۀ ( لباسهای اصلیتر ایرانی ) اندیشه را به این تصور رهبری میكند كه پوشاك دیگر ( بالاپوش و دامن گشاد چیندار مشهور به پارسی) نمیباید از آن ایرانیان ( آریائیهای فلات ایران) بوده باشد.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
موضوع برهنه گذاشتن یا نگذاشتن بدن ( از لحاظ آداب و رسوم) و رعایت آن، با توجه به آب و هوای هر منطقه، مطلبی است كه در ایجاد چگونگی پوشاك هر قومی دخالت دارد. ایرانیان، اگر بر این عقیده بودهاند كه برهنه گذاشتن بدن جز دو دست از ادب به دور است، ایجاب میكرده است كه پوشاك درخور رسم خود (كه قابلیت پوشندگی كافی داشته باشد) داشته باشند، و در اینصورت، پوشاك مركب از پیراهن و شلوار و جبه و سربند است كه بنظر میرسد مناسب آنها بوده باشد، ولی در تخت جمشید میبینیم كه خلاف رسم و عقیدۀ بیان شده، كسانی را در حالت جنگ با حیوانات با تن برهنه ساختهاند.
برای شناخت بیشتر روند دگرگونی پوشاک در ایران، کتاب تاریخ تحولات لباس و پوشاک در ایران نیز منبعی مرتبط برای مطالعه بیشتر است.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ریچاد فراید مینویسد: شاید كار استوار ساختن شاهنشاهی كوروش، با بكار بستن همان روشهائی انجام گرفت كه او، در یكی كردن قبیلهها و مردم پارس ( اعم از آریائی یا بومی) همت گماشته بود. این اختلاط عناصر فرهنگی، در جامههای پیكرههائی كه در تختجمشید نقش شدهاند، دیده میشود. در اینجا رخت ایرانیان، بیشتر همانند ایلامیان است، در صورتیكه ایرانیان (كه مادها هم از آن جملهاند) شلوار و پایافزار میپوشیدند.
برای بررسی تطبیقی شیوههای پوشش در تمدنهای گوناگون، مطالعه کتاب تاریخ مد و لباس در دوران باستان نیز میتواند مفید باشد.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . و باز، ریچارد فرای بنقل از استرابون مینویسد: كه پارسیان مخصوصاً در جامه پوشیدن از مادها پیروی كردند (جز كسانی كه در جنوب بودند)؟ و در جامه پوشیدن از مردم شكست خوردۀ ایلام تقلید كردند (میراث ایران).
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
پس چنین كه آگاهی دادهاند: اومستد دربارۀ پوشاك چیندار شك دارد كه از آن آریاها باشد، و ریچارد فرای آنها را از ایلامیان (بومی فلات ایران) میداند، ولی دیاكونف، این لباس چیندار را به مادها نسبت داده، مداركی در این زمینه ارائه میدهد. برای پی بردن به درستی نظر محققان، بجا است كه به مأخذ اندیشههای آنان توجهی بشود.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
دیاكونف مینویسد : در تصاویر آشوری، كلاهبند نمدی یا تاج (كه به زبان لاتینی تیار نامیده میشد و مخصوص ساكنان ماد بود) دیده نمیشود. ولی چون كلاه مزبور از نیمۀ دوم هزاره سوم قبل از میلاد و در عهد هخامنشیان نیز متداول بوده بیشك در دوران مورد نظر نیز مرسوم بوده است. و سپس به نقش نارامسن (كه از شوش بدست آمده است) اشاره كرده مینویسد: لولوبیان لباسی سبك و یا دامن بهتن دارند و پوستی ابلق بر یك شانه افكندهاند، و این خود در هزاره قبل از میلاد، لباس مردم ماننا و ماد غربی و كاسپیان (بگفتۀ هرودوت) بود. (شكل 4).
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در نقش برجستۀ آنوبانینی نیز، از 9 تصویر، هشت نفر كلاههای سومری واكدی دارند و نهمی (آنكه در صف زیرین مقدم بر دیگران است)كلاهی تا تاج (كه در هزاره اول پیش از میلاد، ویژه مادیهای شرقی بود، و بعدها پارسیان از ایشان اخذ كردند) بسر دارد. (شكل 5 )
یونانیها از این لباس مادی اطلاعی نداشتند و فقط آنرا مخصوص كاسپیان میدانستند و پوشاك دیگری را (كه با پوشاك تصاویر آشوری تفاوت دارد) لباس مادی میخوانند كه عبارت است از : (پیراهن گشاد «ساراپیس» با آستینهائی بلند و شلواری گشاد و چیندار « كه در واقع دامن درازی بود كه میان دو پا جمع كرده بودند» و بالاپوش كوتاه از پارچههای رنگارنگ و یا كارزده از پشم ). این نوع لباس را باشلقی كه بر سر میكشند تكمیل میكرد. ظاهراً این لباس را سواران آریزانتی داشتند، و ساكنان غربی و مركزی در نیمۀ اول هزاره اول قبل از میلاد، از آن استفاده نمیكردند، ولی در شرق كشور از قدیم معمول گشته بود، و این، از یك مهر قدیمی مادی كه در مدفن B تپۀ سییلك یافت شده و بر آن سواری با شلوار مادی بر اسب منقوش است پیداست.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
و سپس دیاكونف مراجعه بشكلی میدهد كه دو سوار را مینمایاند. ( شكل 6 ) در این مهر، نوك برگشتۀ سواران، طرحی از پای افزار را نشان نمیدهد، ولی این نوك برگشته، پای افزاری را از همان نوع مادی منقوش بر صخرههای آشوری «كه ساق بلند است» بیاد میآورد.

طرح مهر تپه سی یلك كاشان، و سند دیا كونف برای پوشاك چین دار مشهور به پارسی
طرح شلوار، بنحوی است كه شلوار گشاد یا دامن بلند چیندار را (كه دیاكونف شرح داده، و این شكل را برای نمودن آن نوع پوشاك بعنوان سند ارائه داده است) به اندیشه نمیآورد، بلكه بیشتر یادآور نوع شلواری است كه آشوریها، سكاها و مادهای نقش آشوری دارند.
بالاتنۀ سواران نیز برهنه است و بالاپوشی را نمینمایاند تا تصور چیندار یا بدون چین بودن (یا نوع دیگری) پیش آید، و كلاه دنبالهدار سوار (كه دنبالهای پهن و سنگین دارد) چنان نیست كه بدستار یا كلاهی شبیه باشد، مگر كه شباهت دوری بكلاه مردی از نقش برجستۀ مقبرۀ قیزقاپان دارد(2)
نویسنده و پژوهشگر: جلیل ضیاء پور رئیس موزه مردم شناسی
پاورقیها :
1- ایفود - Ephod - برکردن، پوشیدن، سوزندوزی روی لباس خاخام بزرگ (که بر روی شانه آن اسم دوازده قبیله یهود را نقش میکردند ) از لغت نامه یUniversal English dictionary.
2– نقش مقبره قیزقاپان (طبق اشارۀ دیاكونف) در درۀ شهر زور (كنار دهكده سورداش، نزدیك سلیمانیه) واقع است.